محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
159
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
« پس از آنكه حكومت بنى اميه سقوط كرد ، مىگفتند شكر خدايرا ، كه حكومت بنى اميه سرنگون شد ، و اولاد پيغمبر ( ص ) بجاى آنان مىنشينند ! لذا بنى عباس براى پيروزى خود بنام احقاق حق خون حسين و زيد و فرزند او يحيى قيام كرده بودند ! . . . بنى عباس از غضب ملت عليه بنى اميه بهرهبردارى كردند ، و از معارضه شيعه با حكومت بنى اميه و ارتباط مردم با اولاد على ( ع ) حد اكثر استفاده را بردند . » « بنى عباس در ابتداء كار مىگفتند هدف ما سرنگون كردن دستگاه بنى اميه و راحت كردن مردم از ظلم آنان است ، آنگاه كه بنى اميه را سرنگون ساختيم دربارهء يك نفر رئيس كه از اولاد رسول ( ص ) باشد متحد ميشويم . » « بنابراين بنى عباس در ابتداء مبارزه افرادى را از خود يا غير خود رئيس قرار ندادند فقط هدف اول را اظهار كرده و آن سرنگون كردن بنى اميه بود . چنان كه فرانسه و انگلستان موقعى كه با تركيه ميجنگيدند ، بعقيدهى خودشان براى آزادى عربها از ظلم و جور مبارزه مىكردند ، كه پس از آن عربها را آزاد بگذارند ، و حكومت آنان را بدست آنان بسپارند ، ولى هنگاميكه دولت تركيه سقوط كرد فرانسه سوريه و لبنان را زير پرچم خود كشيد و انگلستان عراق و اردن را به اختيار خود درآورده و فلسطين را باسرائيل تقديم كردند . » و فلهوزن در كتاب « تاريخ الدولة العربية » صفحه 489 مىنويسد : « بنى عباس كوشش مىكردند ، كه اراده دور كردن بنى فاطمه را از حكومت مخفى كنند ، بلكه مىگفتند : ما بنفع بنى فاطمه پيكار مىكنيم ، و در خراسان و ساير نقاط ديگر ميگفتند : ما براى خونخواهى شهداء فرزند فاطمه ( ع ) قيام كردهايم . . . با اين مقدمه بايد از پشتيبانى شيعه بهرهمند گردند ، ولى مسئله همكارى شيعه ، بميل بنى عباس مسألهاى بود كه بنى عباس ميگفتند ، ممكن است اين مسئله را بعدا حل كرد . » « بنى عباس بنام علويين و مبارزات از جان گذشتهء پيروان آنان اوج گرفتند ولى پس از تثبيت مقام خود ؛ به آنان بىاعتنائى نموده ، و قساوت قلب و ظلم خود را آشكار ساختند » . قبل از آنكه جنايات بنى عباس منعكس گردد لازم است موقعيت عمومى بنى عباس را درك كنيم :